wikishimi.com

دولت حمایت از صنایع تکمیلی را هدفمند کند

دولت حمایت از صنایع تکمیلی را هدفمند کند

تولید در ایران در صنایع پایین‌دستی پلیمر و پلاستیک مانند بسیاری دیگر از صنایع به صورت هدفمند حمایت نمی‌شود.

اختصاصی ویکی‌شیمی: تا زمانی که حمایت‌ها به صورت غیرهدفمند و بر مبنای سیاست‌های گذرا یا رفتارهای پوپولیستی باشد، نمی‌توان گفت از صنعت حمایت صورت گرفته است. در این بین دولت برای حمایت هدفمند باید به موضوعات زیادی توجه کند؛ از نوع فعالیت بازیگران صنایع بالادستی گرفته تا ارتباط با صنایع پایین‌دستی و مقوله ارزش افزوده در حلقه‌های تولید و ... که همه این مسایل می‌توانند مرزهای مشخص حمایت هدفمند را از صنایع پلیمری روشن کنند.

در این زمینه با محسن فروغی کارشناس صنایع تکمیلی به گفت‌وگو نشستیم و تلاش کردیم در این گفت‌وگو به شاخصه‌ها و مشخصات حمایت‌های هدفمند از صنایع پلیمری بپردازیم.

* بهترین شیوه حمایت از زنجیره تولید در صنایع تکمیلی پتروشیمیایی در وضعیت فعلی بازار و نوسان بهای مواد اولیه چیست؟

راهکارهای ثبات در بخش تامین مواد اولیه را می‌‌‌توان در چند بخش طبقه‌بندی کرد؛ قسمتی از آن به بخش تولید و رفتار تولیدکنندگان  مربوط است که متاسفانه تولیدکنندگان مواد اولیه عدم تعهد در رابطه با  صنایع پایین‌دستی را همواره پس از اجرای اصل ۴۴ نشان داده اند این شرکتها به عنوان اصلیترین تامین کنندگان زنجیره   مواد پلیمری یا مواد شیمیایی را در اختیار صنایع پایین‌دستی قرار می‌‌‌دهند و اغلب آنها از جمله شرکت‌های خصولتی‌ هستند که در هیچ‌جا و به هیچ شخصی پاسخگو نیستند و باید گفت این شرکت‌ها از مدیریت بازار آزاد عبور کرده‌اند و به صورت خودسرانه عمل می‌کنند. شرکت‌های مذکور خوراک و انرژی را با قیمت پایین از دولت دریافت می‌کنند و از طرف دیگر انواع و اقسام حمایت‌ها از آنها می‌شود، اما در سمت دیگر، محصول خود را با قیمت‌های جهانی مقایسه می‌کنند یا به بهانه حمایت از صنایع پایین‌دستی فاکتورهای حمایتی را در اختیار می‌گیرند؛ پس این اولین بحث در بخش تولید است.

که البته اهرم فشار ایشان همواره  ارز اوری ونیاز دولت به ارز انها و بهانه عدم سرمایه گذاری خارجی ها در این بخش است

دومین بحث، بحث عدم نظارت حاکمیت بر شرکت‌های خصولتی است؛ شرکت‌های پتروشیمی هر زمان که بخواهند مواد اولیه را تولید و توزیع و عرضه و صادر می‌کنند و هر زمانی که بخواهند با هر قیمتی که باشد آن را می‌فروشند و این ژست‌های پوپولیستی وزرای مختلف صنعت و نفت فقط مصرف تبلیغاتی داردو عملا کسی گوش به فرمان اقایان نیست  و به ثبات در بازار منتهی نمی‌شود و از طرفی حاکمیت نیز نظارت و دقت نظر کافی در فعالیت این گروه ندارد و تا زمانی که این دو قضیه در قسمت تامین مود اولیه حل نشود و تکلیف حاکمیت نیز با این شرکت‌های خصولتی مشخص نمیشود،و به تبع ان  مشکلات تولید در صنایع پایین‌دستی برطرف نمی‌شوند. باید اول این بخش را مشخص کنند که اگر شرکت‌های پتروشیمی خصوصی هستند- که البته اسماً حالا غالبا خود را خصوصی معرفی می‌کنند- پس باید تابع قوانین کشوری، همانطور که واحدهای پایین دستی مواد را فوب منهای ۵ درصد می گیرند ایشان هم باید خوراک وحاملهای انرژی را برهمین مبنی بگیرندو برهمین اساس  مواد اولیه موردنیاز را برای صنایع زیرمجموعه تامین کنند. در بخش فولاد هم همین اتفاق افتاده است که مواد و انرژی‌ موردنیاز برای فولادسازها تامین می‌شود تا کالای موردنیاز را برای صنایع پایین‌دست تولید کنند و این حمایت‌ها به صنایع پایین‌دستی منتقل شود.

به این ترتیب به‌دلیل وجود این دو مشکل و مشخص نبودن تکلیف دولت و بخش خصولتی با خودشان، هیچ‌وقت مشکلات موجود برطرف نمی‌شوند و تا این طرف قضیه حل نشود، در بخش تامین مواد اولیه در واحدهای پایین‌دستی ثبات ایجاد نخواهد شد که این یک مساله مهم در مبحث تامین است.

در بخش مصرف‌کنندگان یا زنجیره صنایع پایین‌دستی نیز مشکلات بسیاری وجود دارد؛ این زنجیره به‌دلیل اینکه بر اساس زنجیره ارزش نیست، بلکه بر اساس زنجیره مصرف است، عملا مبانی تولید بر مبنای زنجیره ارزش در آن بی‌معنا شده است؛ یعنی اینکه ما آمده‌ایم تولیدکنندگان صنایع پلیمری‌ای را حمایت کرده‌ایم که هنر و سودشان فقط در مصرف کردن مواد اولیه و انرژی است؛ مثلا ما از صنعت لوله یا فیلم با کاربرد عمومی حمایت می‌کنیم. که اینگونه صنایع    از کم‌بازده‌ترین و کم‌ارزش‌ترین محصولات در صنایع پایین‌دستی است. یا صنعت فیلم، نایلون که کم‌ارزش‌ترین و کم‌بهره‌ترین قسمت صنعت را تشکیل می‌دهند و این درحالی است که باید زنجیره ارزش و تولید محصولات با ارزش افزوده بالاتر در دستور کار تولید قرار گیرد.

و متاسفانه  عمده بحث صنعت معطوف  در این بخش است؛ به دلیل اینکه کلاً حاکمیت استراتژی تولید صنعت پلاستیک را نمی‌داند یا اراده ای بر اجرای مبانی توسعه استراتژی در صنعت را ندارد و هنوز زمینه‌های لازم را برای رشد صنعت تضمین نکرده است و این در حالی است که می‌توان سیاست‌های زیادی را برای توسعه این صنعت از منظر ارزش افزوده در پیش گرفت. اینکه این صنعت چقدر ارزش اقتصادی دارد هنوز توسط دولت و حاکمیت درک نشده است؛ حدود 6 سال پیش مقام معظم رهبری مطلبی را فرمودند که صنعت پتروشیمی ما باید به سمت کالاهای ارزش آفرین پیش بروند. به عنوان یک نمونه زمانی که شما یک اسباب بازی را به قیمت ده دلار خریداری می‌کنید در حالی که این کالا نیم کیلو وزن دارد؛ به عبارتی محصول پلیمری که در آن مصرف شده است کمتر از نیم کیلو وزن دارد؛ اما آن را به قیمت 10 دلار خریداری می‌کنید که به معنی است موادی بارازش افزوده تا مبلغ کیلویی 20 دلار می‌رسد درحالی که همین مواد اولیه را در کشور با قیمت کیلویی 1 دلار به فروش می‌رسانیم و این کیلویی یک دلار به چین و ترکیه صادر می‌شود و کالای با ارزش افزوده بالا به قیمت 20 دلار به کشور برمی‌گردد و این نمونه کوچکی از ضرری است که به کشور ما تحمیل می‌شود. یا در شرایطی که تولیدکنندگان ایرانی در حال تولید گریدهای الیاف مورد نیاز برای تولید فرش هستند اما اکریلیک را از ترکیه وارد می‌کنیم.

از آنجا که حاکمیت اصلا دید توسعه‌ای به موضوع تولید ندارد و نمی‌داند که زنجیره ارزش چیست و از بحث زنجیره ارزش فقط بحث مصرف آن را مورد تاکید قرار داده است؛ مثلا واحدهای تولیدی که سالانه 300، 400 و 500 تن مواد پلیمری را خریداری می‌کنند، مالیاتشان را براساس میزان ارزشی که از این کالا ایجاد می‌کنند نمی‌پردازند؛ زیرا اصولاً تخصصی در این زمینه وجود ندارد و بنابراین مالیات تنها بر اساس میزان مواد اولیه خریداری شده و موادی که در بازار موجود است در نظر گرفته می‌شود و به این بخش قضیه که این مواد باید ارزش آفرین باشد هیچ توجهی نداشته است. یک مثال دیگر که می‌توان به آن اشاره کرد این است که مثلا یک پالت تولید و صادر می‌شود؛ اما حاکمیت به این موضوع توجه ندارد که محصولی که در حال خارج شدن از کشور است در اصل همان منبع انرژی است که صرف تولید آن شده و ما آن را نادیده می‌گیریم.

* در صورت حمایت از این صنایع امکان چه میزان اشتغالزایی جدید در این صنعت وجود دارد؟

زمانی که بحث حمایت پیش می‌آید باید بدانیم حمایت ما از چه بخشی است. زمانی که می‌خواهیم بخش مصرف‌کننده مواد پلیمری را حمایت کنیم باید به همه جوانب این حمایت توجه کنیم؛ به عنوان مثال دولت‌ها امروز برای موضوع حمایت به مساله اشتغالزایی یک صنعت توجه می‌کنند و این در حالی است که اولاً اشتغالی که یک تولیدکننده در صنعت لوله ایجاد می‌کند، ممکن است موسمی باشد. ثانیاً زمانی که حمایت‌ها معطوف به این فاکتورها می‌شوند، شرکت‌های لوله‌سازی به وفور ثبت و تاسیس شده و هر یک حدود 20 نفر نیروی کار را در یک کارخانه به اشتغال می‌گیرند و شروع به فعالیت می‌کنند و وقتی که یک نگاه کلی می‌کنیم متوجه می‌شویم که آنقدر رقیب به وجود آمده که تعدادشان بسیار زیاد شده است و این اتفاق باعث می‌شود که همگی آنها با 40 درصد ظرفیت مشغول به فعالیت باشند.

این خود نوعی اشتغال کاذب است؛ اما اگر حاکمیت نگاه خود را در موضوع حمایت‌ها از صنایع تغییر دهد، ضریب اشتغالش نیز به شدت بالا می‌رود. یعنی اول باید اشتغال افراد تحصیلکرده را در نظر بگیریم. ما در صنعت پلاستیک و پلیمر بخشی داریم که اصطلاحا به آن بالادست می‌گوییم که همان پتروشیمی‌ها و پالایشگاه‌ها هستند. بخش دیگر هم داریم که بخش مصرف‌کنندگان هستند که همین کارخانجات صنایع پایین‌دستی است و یک بخش میانی هم در دنیا وجود دارد که بسیار هم قوی است که از نظر شکل سرمایه‌گذاری هم بسیار بزرگ نیستند که اتفاقا مقیاس دانشی هم دارند که اینها تولیدکنندگان پلیمرهای مهندسی هستند که تولیدکننده موادی هستند با کاربری‌های جدید که اگر حاکمیت به سمت حمایت از این شبکه‌ها پیش برود نتایج بسیار خوبی حاصل می‌شود و الزاماً هم حمایت مالی نیست، بلکه حمایت‌های توسعه بازار مدنظر است.

فرض کنیم 5 نفر فارغ‌التحصیل دانشگاه مهندسی شیمی، مهندسی پلیمر یک ماده پلیمری یا نوترکیب را تولید کرده‌اند، اینها به دلیل اینکه اصطلاحاً برند نیستند و آن ظرفیت‌های پتروشیمیایی را ندارند در تبلیغات بازاریابی یا بازارسازی، معمولا موفق نمی‌شوند، به خاطر اینکه آنها مشکل مالی ندارند بلکه مشکل آنها اعتباری است؛ چون اعتبار و برند را کسب نکرده‌اند پس موفق نمی‌شوند و از آنجا که آن خریدار یا مصرف‌کننده رزومه این افراد را نمی‌داند از خرید آن مواد منصرف می‌شود. اما اگر این مواد را در کشوری دیگر که کارخانه ایجاد کرده‌ و به تولید این مواد بپردازند مثلاً در کشورهایی مانند چین یا ترکیه تولید کنند و همان مواد را به اسم ترکیه وارد ایران کنند، موفق می‌شوند. در صورتی که اگر همان را در ایران به فروش می‌رساندند، موفق نمی‌شدند، اما چون به اسم کشوری دیگر است به راحتی عرضه می‌کنند. اگر این شرکت‌های شبکه‌ای را دولت‌ها حمایت کنند، هنر کرده‌اند و توسعه اشتغال به اصطلاح دانش‌پیک به وجود می‌آید.

این یک بخش قضیه است. در بخش توسعه محصول نیز متاسفانه حاکمیت به دلیل اینکه می‌خواهد کارهای پوپولیستی را سریعتر انجام دهد حمایت‌های سطحی انجام داده و هدفمند حمایت نمی‌کند؛ درحالی که اگر دولت حمایت درستی داشته باشد می‌تواند محصولات بهتری را تحویل اقتصاد کشور داد. به عنوان مثال شخصی که می‌خواهد قطعه‌ای یا محصولی را تولید کند باید الزاما کارخانه‌ای ایجاد کند و این کار نیازمند نوعی سرمایه است تا آن را به زمین و آهن و سوله تبدیل کند و بعد از این است که دولت حاضر به حمایت از فرد صاحب ایده می‌شود.

در حالی که در هیچ کجای دنیا چنین چیزی اتفاق نمی‌افتد؛ در همان چین یا کشورهای جنوب شرقی آسیا بسیاری از شرکت‌ها هستند که شرکت‌های اصطلاحاً طراحی محصول هستند که محصولی را طراحی می‌کنند و آن محصول را در بخش قالب تولید و خط مونتاژ آن می‌رسانند و آن را پخش کرده و از ظرفیت تولیدکنندگان استفاده می‌کنند و یکسری افراد الزاماً تولیدکننده محصول هستند و سری دیگر سازنده آن مجموعه هستند. این اتفاق اگر بیفتد حسنش به این است که آن مجموعه چون خلاق و نوآور است به مرور زمان شروع به تولید محصول جدید می‌کند.

محصول جدید یعنی فرصت اشتغال بیشتر برای پایین‌دست؛ تمام عزیزانی که مجموعه‌سازی می‌کنند چه لوازم خانگی، چه قطعات و لوازم در هر موردی باید حتما کارخانه‌ای ایجاد کنند و کارخانه‌دار باشند و جایی که باید به بازار محصول خود را ارائه کنند دیگر هیچ سرمایه‌ای برای تولید محصول خود ندارند. پس این موقع است که دست نیاز به سمت حاکمیت دراز می‌کنند و نیاز به کمک از حاکمیت دارند. در حالی که اگر به وقت خودش از آن شخص حمایت کرده بودیم این طرف با مشکل مواجه نمی‌شدیم و اشتغال عملا برایشان به وجود آمده بود. چون دید حاکمیت به این قضیه اشتباه است.

 

* آیا از طرح جدید وزارت صمت در خصوص مدیریت بازار مطلع هستید و چه ویژگی‌های مثبت و منفی دارد؟

کسی که این طرح را نگاشته است جریان را نمی‌داند؛ طرحی که وزیر در مورد آن توضیح داده‌اند و چند جا هم در مورد آن صحبت کرده‌اند نشان می‌دهد شخصی که این خوراک فکری را به ایشان داده، نیتش خیر بوده است. اما از آنجا که روابط کار و بازار و توسعه را نمی‌دانند، بدون شک این یک طرح شکست‌خورده خواهد بود.

یعنی این طرح با ورود به بازار باعث ایجاد یک تنش خواهد شد و عملا هیچ سودی برای تولیدکننده نخواهد داشت. درست است که کلمات زیبا در آن بسیار تکرار شده است؛ مثل زنجیره ارزش، اما آنجایی که باید درست از زنجیره ارزش تعریف شود، درست بخش‌بندی نشده است؛ مثلا در جایی گفته شده است که براساس تولید و زنجیره ارزشی که در محصول وجود دارد، می‌توانیم از صنعت یا صنعت مورد نظر برای تامین مواد اولیه حمایت می‌کنیم.

مثال عینی که می‌توان گفت بحث لوازم خانگی است. در بحث لوازم خانگی این محصول از یک سری ورق‌آلات آهنی، مواد پلیمری و موتورآلات و قطعات تشکیل شده است؛ ورق مورد نیاز هم در داخل تولید یا وارد می‌شود که سالی 100 هزار عدد ماشین لباسشویی تولید می‌شود که هر ماشین هم میزان مشخصی ورق نیاز دارد که فولاد مبارکه متقبل می‌شود و این چیزی است که در ذهن آنها وجود دارد. در نهایت اتفاقی که می‌افتد این است که شرکت‌هایی ایجاد می‌شوند که همگی تولیدکننده این محصول خواهند بود و در نتیجه یک رانتی به وجود می‌آید که برای شخص تولیدکننده که یا به درست یا به نادرست ورق را در اختیار تولیدکننده قرار می‌دهد و چون به ورق در بازار دیگران دسترسی ندارد، به آنجایی که دلشان بخواهد می‌فروشند و مصرف می‌کنند و یک اختلاف قیمت هم ایجاد می‌کنند و از این محل یک سود ایجاد می‌شود که همه اینها باعث ایجاد همان سهمیه‌بندی و بگیر و ببندها می‌شود که این اشتباه است و اگر بخواهند درست پیش بروند این است که ما تا زمانی که سیستم مالیاتی‌مان با سیستم تامینی‌مان یکی نشود هیچ فایده‌ای ندارد؛ یعنی ما در حال حاضر یک سری شرکت‌هایی داریم که سیستم مالیاتی آنها را نمی‌شناسد و ارتباطی با آنها ندارد و آنها برای ادامه حیات خود باید برای تامین مواد خود به من نوعی مراجعه کنند چون تولیدکننده به بورس یا مجتمع فولاد یا پتروشیمی، پس باید از من نوعی خریداری کنند به دلیل اینکه خودشان مستقیماً قادر به خرید نیستند پس در اینجا یک اختلاف و بازار کاذبی ایجاد می‌شود. در نتیجه ضعف را باید در جای دیگر جست‌وجو کرد.

چون دوستان همت و علاقه‌ای به آن ندارند و باعث ایجاد تنش در بازار می‌شوند. در صورتی که در جاهای دیگر دنیا به راحتی تمام مراحل طی می‌شود و دسترسی به سهولت انجام می‌گیرد و قیمتشان هم بسیار مشخص است.

 

* محرک‌های رشد صادرات در صنایع تکمیلی چه مواردی هستند؟

مهم‌ترین چیزی که به نظر بنده می‌رسد این است که اول بدانیم مزیت صادراتیمان به چه صورت است. اگر بتوانیم متوجه مزیت صادراتیمان باشیم بعد از آن می‌توانیم به محرک مربوطه‌اش هم برسیم. ما 6 سال پیش صادرات محصولات پلاستیکی‌‌مان به عراق مبلغ 80 میلیون دلار بود و بنده گفتم که این صادرات از بین رفتنی است و الان به این نتیجه رسیده‌اند و امروز ما در حال صادر کردن لوله، نایلون، یکسری ظروف معمولی به عراق هستیم. در حال حاضر عراق خود یک کشور است و یک سیاست‌گذار دارد و انقدر هم توان این را دارد که از صنعتگر خود استفاده و حمایت کند و برای این منظور خط تولیدی که ما 6 سال پیش در اختیار داشتیم و با آن محصول تولید می‌کردیم را در اختیار گرفته و مواد اولیه مورد نیاز را با شرایط و قیمت مناسبتر از عربستان و قطر و... مستقیماً خریداری می‌کند و حتی یک پله از ما جلوتر است؛ به این دلیل که در تحریم به سر نمی‌برد و کالا را وارد می‌کند و خودش آن را تولید می‌کند؛ پس این مدل صادرات که ما می‌کنیم از بین رفتنی است. آن زمان بنده گفتم باید صادرات را به سمت زیرساخت ببریم و مواد نوترکیب مثل کامپاندها، صادرات ماشین‌آلات، صادرات قالب همین محصولات و ... را استارت بزنیم. زیرا برای به وجود آوردن یک شرکت قالب‌سازی حداقل 6 سال زمان نیاز است، اما برای به وجود آوردن تولیدکننده قطعات پلاستیکی 6ماه وقت لازم است.

در حال حاضر بسیاری از کشورهای همسایه در حال تغییر نوع تولید خود هستند؛ به طور مثال کشور ترکیه درحال حاضر به سمت تولید لوازم آشپزخانه روی آورده است و دیگر به عراق لوله صادر نمی‌کند و خود عراق در حال حاضر به یک تولیدکننده لوله بدل شده است. ما اگر متوجه شویم که چه محصولی را صادر کنیم آن وقت است که می‌توانیم از آن حمایت کنیم. حمایت مثل بحث پلیمرها، ماشین‌سازی، قالب‌سازی، بحث مجموعه‌سازی‌ها، اگر از این حمایت کنیم مطمئنا صادرات پایدار خواهیم داشت.

به اعتقاد من برای توسعه صنعت پلاستیک یا کلاً صنایع پایین‌دستی باید در چند بخش به آن اشاره کرد که یک بخش آن بحث هدف‌گذاری برای ایجاد شرکت‌های دانش‌بنیان یا اصطلاحاً خوشه‌های دانش‌بنیان تولید مواد پلیمری، مواد میانی، مواد پلیمرهای مهندسی است.

بخش دوم، انتقال حمایت از واحد تولیدکننده به واحد خلق محصول که این شرکت‌ها و مجموعه‌هایی که محصول‌محور هستند، است. اگر حمایت‌هایمان را بتوانیم به صورت ساختاری بچینیم که حمایت‌ها به آن سمت برود موفق خواهیم بود وگرنه حمایت به صورت سنتی از کارخانه‌دار جز ضرر چیزی نخواهد داشت.

بخشی از این ضرر مربوط به دولت است و بخشی هم مربوط به آن کارخانه‌داری که مقروض می‌شود و به مرور زمان مستهلک می‌شود. دولت به معنای واقعی باید سیاست‌گذاری کند نه اصطلاحاً دخالت نه بحث تجارت.

صنایع پلیمری اگر بخواهند به موفقیت برسند باید آن واحد تولیدی را با مشخصات ارائه داده شده تولید کنند؛ شرکت پتروشیمی‌ هم از برند خود استفاده کرده و محصول را بین برند خود به فروش برساند و بازاریابی آن محصول را انجام دهد. چون مواد پلیمری مهندسی مصرفش نسبت به مواد عمومی یا مواد پایه، پایین‌تر است. مثلا اگر پلی‌اتیلن سبک در کشور خودمان سالی یک یا دو میلیون تن تولید شود مصرف آنها شاید 800 هزار تن باشد ولی مواد مهندسی سقفش 50 تا 100 هزار تن است.

به دلیل اینکه گریدها خاص می‌شوند به همین دلیل مصرفشان هم پایین خواهد بود؛ پس شرکت‌ها باید حمایت شوند تا بتوانند تولید کنند و در اشل جهانی به فروش برسانند و کسانی که می‌توانند این کار را بکنند، پتروشیمی هستند و با این شرکت‌های نوپا در ذیل مجموعه خود قرار دهند و از آنها حمایت کنند و خودشان هم از کنار آنها سود ببرند یا در مجموعه‌سازی‌ها دولت حمایت خود را ایجاد کند.

پیکنیک برند

کارگزاری نهایت نگر

مهمترین مطالب